خبرp

زيست فرازميني شكل‌هاي زيست در جاهاي غير از كرهٔ زمين است. موجود فرازميني يا موجود فضايي يا بيگانه در بحث زيست فرازميني، به هر موجود زنده با منشأ غيرزميني گفته مي‌شود.[۱] زيست فرازميني با هوش فرازميني يا تمدن فرازميني تفاوت دارد و منظور فقط موجود زنده است، چه گياه و چه جانور.

اين مسئله كه آيا زيست آلي در جاي ديگري از جهان وجود دارد و اينكه آيا ممكن است تمدن ماوراي زميني وجود داشته باشد، موضوع مهمي براي دانشمندان و عموم مردم بوده‌است. با وجود چنين واقعيتي كه هيچ موجود زنده‌اي در خارج از سياره زمين كشف نشده است، علوم طبيعي جديد به قدري پيشرفت كرده‌اند كه اكنون مي‌توان اين مسئله را بر مبناي علمي استواري بنيان نهاد. پژوهش‌هايي در اين مورد به وسيله دانشمنداني كه در بسياري از زمينه‌ها فعاليت دارند، در دست اجرا است.

در سال ۲۰۱۳ ستاره‌شناسان مأموريت كپلر گزارش دادند، سياره‌اي همانند زمين موجود است كه قابل سكونت مي‌باشد. دانشمندان مي‌گويند اين سياره كه به اسم كپلر ۶۹سي ناميده شده است همانند سياره‌هاي سامانه خورشيدي در مداري ويژه پيرامون ستاره‌اي مي‌چرخد. اين سياره فراخورشيدي احتمالاً نخستين سياره‌اي است كه در آن زندگي خارج از زمين وجود دارد.[۲]

با اينكه هنوز مدارك عيني اثبات اين موضوع وجود ندارد اما جواب اين سؤال هم آنقدرها سخت نيست: اينطور به نظر مي‌رسد. - مي‌دانيم كه نور با سرعتي در حدود ۳۰۰هزار كيلومتر بر ثانيه (دقيقاً ۲۹۹ ۷۹۲ ۴۵۸ M / S) در كيهان در حال حركت مي‌باشند. حال با چند ضرب ساده به نتايج جالبي مي‌رسيم. به اين اعداد دقت كنيد. نور در ۱ دقيقه مسافتي معادل با ۱۸ ميليون كيلومتر را مي‌پيمايد. در يك ساعت مسافتي در حدود ۱ ميليارد و ۸۰ ميليون كيلومتر را مي‌پيمايد. در يك روز مسافتي در حدود ۲۵ ميليارد و ۹۲۰ ميليون كيلومتر را مي‌پيمايد. عدد بدست آمده را در ۳۶۵ ضرب نماييد. اين فاصله عجيب و غريب مسافتي است كه نور در يك سال مي‌پيمايد! در واقع اين همان «يك سال نوري» است.

اما نكته اينجاست. بر اساس آخرين يافته‌ها، خوشه كهكشاني در فاصله ۱۲٫۹۱ ميليارد سال نوري دورتر از زمين شناسايي شده است. آيا مي‌توانيد وسعت كيهان را تصور كنيد؟ يعني اگر روزگاري انسان به تكنولوژي فوق پيشرفته‌اي دست يابد كه بواسطه آن بتواند با سرعت نور (يعني حد نهايي سرعت در كيهان) حركت نمايد، باز هم‌زماني نزديك به ۱۳ ميليارد سال طول خواهد كشيد تا به اين كهكشان برسيم. آيا براستي فكر مي‌كنيد كه در كيهاني با اين عظمت، زمين تنها نقطه حيات است؟!

تمدن فرازميني

به گفته پژوهشگر دانشگاهي، جي.آي. نان (G.I.Naon) از فرهنگستان علوم استوني، تحقيق دربارهٔ مسئله تمدنهاي فرازميني به ما كمك مي‌كند كه به نحو بهتري به مطالعه خودمان بپردازيم. بشريت در تكامل خود به مرحله‌اي قدم نهاده كه بيش از هر وقت، از وحدت خود با جهان آگاه است، او مي‌داند قوانين فيزيكي حاكم بر سياره‌اش با قوانيني كه بر بقيه جهان حكمفرماست، يكسان است. بنا بر عقيده اخترفيزيكدان بلندپايه شوروي سابق يوسف اشكلوفسكي شايد بتوان تصور نمود كه تمدن زميني در كهكشان ما و حتي در ابركهكشان منحصربه‌فرد باشد. استدلال او چنين است: اگر فرض كنيم كه تمدنهاي بسياري در جهان موجود هستند. در آن صورت آنها به دليل اينكه طبيعتاً داراي تكامل يكساني نيستند، بايد داراي امكانات علمي و فني متفاوتي باشند. به بيان ديگر بايد تمدنهايي عقب مانده‌تر و پيشرفته‌تر از ما وجود داشته باشد. به ويژه بايد حداقل چند تمدن بسيار پيشرفته يافت شود كه بتواند انرژي‌هاي معادل انرژي كهكشان‌هايشان را مهار كند.

ميزان فعاليت علمي چنين تمدنهايي به اندازه‌اي است كه زميني‌ها نمي‌توانند از آنها بي‌خبر باشند؛ ولي از آنجا كه زميني‌ها نتوانسته‌اند نشانه‌هايي از اينگونه فعاليت‌ها را كشف نمايند، بنابراين چنين تمدنهايي وجود ندارد و اگر چنين تمدنهايي وجود ندارد، بطور كلي امكان موجوديت تمدنهاي فرازميني از بين مي‌رود. زيرا در غير اينصورت بايد برخي از اين تمدنها به تمدنهاي بسيار پيشرفته تبديل شود.

علل كشف نشدن موجود فرازميني

دانشمندان ديگر بر اين باورند كه علت يافت نشدن تمدنهاي ديگر اين نيست كه آنها وجود ندارند، بلكه اين مسئله دلايل ديگري دارد. وسولد تروئيتسكي (Vsevold Troitsky) عنصر وابسته فرهنگستان علوم شوروي سابق فرضيه‌اي را به شرح زير پيشنهاد نموده‌است:

مدل جهان داغ در حال انبساط، نخستين مرحله تكامل را به نحوي مجسم مي‌سازد كه هيچ ستاره، سياره و حتي مولكول يا اتم وجود نداشته‌است (پيدايش جهان). تمام اينها پس از گذشت مدتي طولاني ايجاد شدند؛ بنابراين شرايط ضروري براي پيدايش موجودات زنده در مرحله ويژه‌اي از تاريخ جهان تكميل گردد. طبق فرضيه تروئيتسكي پس از آن زيست عملاً بطور هم‌زمان در اجسام فضايي مختلف به وجود آمد. مفهوم اين مطلب آنست كه هيچ تمدني پيشرفته‌تر از تمدن زميني وجود ندارد. به همين دليل ما نمي‌توانيم اثري از آنها پيدا كنيم.

علل تكامل موجود فرازميني

طبق نظر دانشمندان فعاليت تمدنهاي ديگر در فضا در هر مرحله‌اي از تكامل كه باشند، بايد به وسيله مشكلات مربوط به تأمين انرژي محدود شود. به عنوان مثال ايجاد فرستنده راديويي نيرومند براي برقراري ارتباط با موجودات هوشمند ديگر در جهان، به وسيله فرستادن علائم در تمام جهات به انرژي عظيمي نياز دارد كه مي‌تواند موجوديت اين تمدن را به مخاطره اندازد. به علاوه، اين طرح مستلزم كوشش‌هاي فراواني است، در صورتي يك تمدن مي‌تواند از عهده چنين طرحي برآيد كه آن را ضروري و بايسته تشخيص دهد؛ بنابراين اين مسئله هنوز در دوره بررسي است. هيچ تمدني در خارج از سياره ما كشف نشده‌است و اميدي براي كشف حتي يكي از آنها بسيار ضعيف است.

به گفته پژوهشگر دانشگاهي، جي.آي. نان (G.I.Naon) از فرهنگستان علوم استوني، تحقيق دربارهٔ مسئله تمدنهاي فرازميني به ما كمك مي‌كند كه به نحو بهتري به مطالعه خودمان بپردازيم. بشريت در تكامل خود به مرحله‌اي قدم نهاده كه بيش از هر وقت، از وحدت خود با جهان آگاه است، او مي‌داند قوانين فيزيكي حاكم بر سياره‌اش با قوانيني كه بر بقيه جهان حكمفرماست، يكسان است.

امروزه دانستن اين قوانين بدين مفهوم است كه بتوانيم وظيفه و كارمان را به طور مؤثري طرح‌ريزي كنيم و آينده خود را بر مبناي اطلاعات علمي پيش بيني نماييم. تحقيق دربارهٔ مسئله تمدنهاي فرازميني در سطح كنوني علوم طبيعي، يكي از موثرترين راه‌هاي دست يافتن به هدفهايمان است. بطور كلي با تلاش براي دانستن دربارهٔ امكان موجوديت تمدن‌هاي ديگر، دربارهٔ موجوديت خود در فضا مي‌آموزيم و تمدن خود را از چيزي كه بازتاب اين تمدن در آينه كيهاني است، مطالعه مي‌نماييم.

زماني كه بشر زميني در علوم ارتباطات آنقدر پيشرفت نكرده‌است كه بتواند بيرون از محيط زيست خودش را ببيند و بتواند با آن محيط رابطه‌اي برقرار كند صرفاً به اين دليل نمي‌تواند بگويد در آن بيرون هيچ‌كس نيست چنين تفكري ناشي از نخواستن و نتوانستن و فرار از دانستن است بلكه بهتر آنست كه بگويد هنوز چشم و گوش بشر آنقدر قوي نشده‌اند تا آن بيرون را ببينند و درك كنند اما واقعيت چيست؟ واقعيت اين است كه تكنولوژي ارتباطات ما هنوز آنقدر پيشرفت نكرده كه بتوانيم چهان اطرافمان را بفهميم در اين راستا بايد بگويم سرعت نهايي ارتباطات ما سرعت نور است كه در مقياس فضايي تقريباً فاقد ارزش است چرا؟ چون در ارتباط با نزديكترين ستاره يعني آلفا قنطورس ارسال و دريافت يك پيام ما حدود نه سال وقت مي‌برد اما در همين حال اگر پياممان را بخواهيم به سوي ديگري از كهكشان خودمان ارسال كنيم هزاران سال وقت خواهد گرفت و طبيعتاً چنين تكنولوژي در ارتباطات فرازميني ناكارآمد است و مثل اين مي‌ماند كه ما بايستيم و همانند صدها سال پيش فردي را از فاصله چند صد كيلومتري با فرياد زدنمان با خبر كنيم به نظر شما آيا اين احمقانه نيست پس در اينجا بهتر است تصور كنيم كه موجودات فرازميني پيشرفته پيامهايشان را فراتر از سرعت نور و با سامانه‌هاي پيشرفته‌تر از ما به فضا مي‌فرستند كه ما به علت ندانستن اين فناوري نسبت به آن كور هستيم و قادر به دريافت آن نيستيم كما اينكه همين حالا ممكن است ما در معرض پيام‌هاي بيشمار اينچنيني از فضا باشيم. اگر ما در جهان تنها هستيم پس خورشيد هم تنها ستاره در جهان است. به نظر شما اين درست است؟

شانس‌ها و گزينه‌هاي وجود زيست غيرزميني

با پيشرفت علم در قرن اخير، حال ديگر مي‌توانيم پاسخ‌هاي روشن تري را دربارهٔ حيات و احتمال وجود آن در كيهان بيابيم. با احتساب شماره تخميني سيارات عالم، دانشمندان محاسبه كرده‌اند احتمال اينكه ما تنها باشيم و به جز زمين در سراسر كائنات نشاني از حيات نباشد يك در ۱۰۰ ميليون است.

در هر كهكشاني مانند راه شيري ۱۰۰ تا ۴۰۰ ميليارد ستاره وجود دارد و كيهان‌شناسان تخمين مي‌زنند ۴۰۰ ميليارد كهكشان در عالم موجود است بنابراين پذيرفتني نيست اگر بگوييم سياره كوچك ما در كنار ستاره عادي مان تنها مكان پذيراي حيات در عالم است اما تنها زيستگاهي كه تاكنون در عالم مي‌شناسيم زمين خودمان است. در اينجا به دليل گستردگي مطلب بحث دربارهٔ حيات در كيهان را به حوزه كوچك‌تر آن يعني منظومه خورشيدي محدود خواهيم كرد و به احتمال وجود حيات و سيارات و اقمار پذيراي آن مي‌پردازيم. {در آزمايش فيلادلفيا مثل اينكه انسان‌ها با موجودات فضايي برخورد داشته‌اند.}

گزينه‌هاي وجود زيست فرا زميني

در منظومه خورشيدي غير از زمين تنها سه گزينه وجود دارد كه احتمال پيدايش حيات بر روي آنها بررسي مي‌شود. مي‌توانيم با اطمينان بگوييم زيست در بهرام (مريخ)، يكي از ماه‌هاي مشتري - اروپا و يكي از ماه‌هاي كيوان به نام تيتان مي‌تواند پديد بيايد. كمربند زيست خورشيد شامل سه سياره ناهيد (زهره)، زمين و بهرام است. (كمربند زيستي در سامانه خورشيدي يعني جايي كه سياره‌اي با جو مناسب داراي آب به صورت مايع است و احتمال شكل گيري حيات تنها در اين كمربند وجود دارد) سياره زهره از لحاظ ظاهري شباهت زيادي به زمين دارد. جرم آنها با هم برابر است و ضمناً تركيبات اتمسفري اوليه دو سياره شباهت زيادي با هم داشته‌اند اما سياره زهره كمي نزديك تر از زمين به خورشيد است و اين باعث عدم پايداري آب مايع در آن سياره مي‌شود. همچنين گاز كربنيكي كه در جو آن قرار دارد باعث ايجاد خاصيت گلخانه‌اي شديد شده و دماي آن را تا ۵۰۰ سانتي گراد مي‌رساند؛ بنابراين مي‌بينيد كه از شرايط ابتدايي حيات يعني آب مايع و جو مناسب برخوردار نيست.

۱- بهرام (مريخ): سياره ديگر كمربند حيات مريخ است كه تاكنون بيش از دو گزينه ديگر كاوش شده‌است. در چند صد ميليون سال اول منظومه خورشيدي، مريخ نسبت به زمين شرايط بهتري براي پيدايش حيات داشته كه به دليل سريعتر سرد شدن مريخ بوده‌است. همين زمينه شرايط پيدايش باكتري‌ها را زير پوسته مريخ ايجاد كرد. يعني شرايط سطحي مريخ بسيار زودتر از زمين براي پيدايش زيست آماده شده‌است. يافته‌هاي اخير مريخ‌نوردهاي ناسا وجود آب در گذشته مريخ- احتمالاً حدود يك ميليارد سال قبل- را نيز تأييد كرده‌اند. هرچند ميزان آن و مدت زمان بقاي آن همچنان مبهم است. علاوه بر اين شواهدي دال بر وجود جوي ضخيم از co۲ در سال‌هاي آغازين اين سياره وجود دارد. شايد در همين دوره زيست در زير سطح مريخ يا حتي بر سطح آن فرصت رشد يافته باشد اما به دليل ميدان مغناطيسي و گرانش ضعيف مريخ (حدود ۳۸ درصد جو زمين) باد خورشيدي جو آن را بيش از پيش پراكنده‌ساخت و سبب بخار شدن يا فرورفتن آب‌هاي سطحي به زير سطح مريخ و يخ زدن آنها شده‌است. اخيراً نيز مدار گردهاي مريخ نشانه‌هاي اميدوار كننده‌اي را از وجود منابع يخ- آب زير سطح مريخ يافته‌اند.

بنابراين امكان زندگي بر روي مريخ كنوني بسيار كم است اما غيرممكن نيست. احتمالاً گرماي دروني آن به اندازه‌اي هست كه لايه زيرين يخ را گرم كند و محيطي نسبتاً مساعد را براي ميكروب‌هاي جان‌سخت مريخي ايجاد كنند. اين باكتري‌ها در صورت وجود در سوخت و سازشان توليدكننده متان هستند. جالب اين است كه شواهد اخير مدارگرد مريخ نشانه‌هايي قطعي از وجود متان در جو مريخ دارد كه يا بر اثر واپاشي‌هاي حاصل از زندگي باكتري‌ها به وجود مي‌آيند يا بر اثر فعاليت‌هاي پيوسته آتشفشاني در جو پخش مي‌شوند. اين كه آيا در دوره ابتدايي مريخ حيات شكل گرفته‌است يا حتي هنوز هم باكتري‌هايي زير لايه‌هاي سطحي آن- جايي كه احتمالاً آب مايع وجود دارد- زنده مانده‌اند هنوز بي پاسخ مانده‌است و جواب قطعي آن طي كاوش‌هاي آينده حاصل مي‌شود.

(شهاب سنگ مريخي ALH۸۴۰۰۱ كه ۱۳۰۰۰ سال پيش در قطب جنوب سقوط كرده‌است. در بزرگنمايي ۱۰۰ هزار برابر با ميكروسكوپ الكتروني، ساختارهاي كرم مانندي ديده مي‌شود كه دانشمندان آنها را مشابه سنگواره‌هاي زيست ابتدايي مي‌دانند. اما هيچ چيز هنوز قطعي نيست) بنابراين هر دو سياره موجود در كمربند حيات را بررسي كرديم. (البته غير از زمين) اما ممكن است در هر منظومه كمربندهاي حيات متعددي وجود داشته باشد يعني قلمرو حيات ابتدايي محدود به كمربند حيات دور هر ستاره نيست. اگر سياره‌اي گازي اقماري بزرگ داشته باشد، نيروي جذر و مدي ميان سياره و اقمار درون اين اقمار را گرم مي‌كند. يعني حتي اگر سياره و قمرش نزديك ستاره‌اي هم نباشند، انرژي مورد نياز حيات ابتدايي تأمين خواهد شد.

۲- اروپا: سطح اين قمر مشتري را اقيانوسي نيمه عميق از آب فراگرفته و روي آن را لايه‌اي يخ ضخيم كه شايد ضخامت آن ۱۰ تا ۱۵ كيلومتر باشد، پوشانيده‌است و اين لايه يخ به دلايل مجاورت با خلأ همواره در حال شكست و ترميم است. اين قمر هم اندازه ماه زمين است و منبع گرمايي دروني آن در اثر مكش گرانشي مشتري و ديگر قمرها بر اروپا به وجود آمده‌است. اين گرما يخ‌هاي زيرين را ذوب مي‌كند، در عين حال فشار يخ‌ها باعث مي‌شود آب بخار نشود، در نتيجه ممكن است نوعي از حيات در آب زيرين شكل گرفته باشد. شكلي از حيات كه متفاوت از حيات شناخته شده زمين خواهد بود. چون ژرفاي يخ به حدي است كه نور خورشيدي از آن نمي‌گذرد بر همين اساس حيات وابسته به نور خورشيد نمي‌تواند در آنجا شكل بگيرد. اينكه آيا حياتي در آنجا آغاز شده و تا كجا متحول شده‌است را نمي‌دانيم. با شروع مأموريت مدارگرد جيمو (JIMO) و مطالعه قمرهاي يخي مشتري، اطلاعات نسبتاً كامل تري را دربارهٔ احتمال حيات در اروپا به دست خواهيم آورد. تنها زماني مي‌توانيم با قطعيت از حيات در اروپا صحبت كنيم كه ناسا موفق شود كاوشگري را به اروپا بفرستد و با سوراخ كردن يخ‌ها، حيات دريايي را آزمايش كند كه اين امر با توجه به شرايط و ضخامت يخ به زودي امكان‌پذير نيست.

(سطح يخي اروپا، شيارهاي موجود يخ‌هاي ترك خورده سطح اروپا را از ديد فضاپيماي گاليله در سال ۱۹۹۸ نشان مي‌دهد)

۳- تيتان: اين قمر با قطري معادل ۵۱۵۰ كيلومتر دومين قمر بزرگ منظومه شمسي و حتي از سيارهٔ عطارد و همچنين پلوتون (كه در گذشته به عنوان آخرين سياره منظومه شمسي در نظر گرفته مي‌شد) نيز بزرگ‌تر است. اما مهم‌ترين ويژگي آن وجود جو قابل توجه آن است كه از نظر تركيبات و فشار سطحي به زمين بسيار شبيه‌است. جو هر دو از نيتروژن (۷۸ درصد براي زمين و ۹۰ تا ۹۷ درصد براي تيتان) تشكيل شده و فشار جو در تيتان ۵/۱ برابر فشار جو در زمين است. البته دومين گاز فراوان در زمين اكسيژن و در تيتان متان است.

دورتا دور جو تيتان تا ارتفاع ۷۰۰ كيلومتري سطح غباري از ذرات متان وجود دارد. در عكس‌هايي كه كاسيني اخيراً از اين قمر بااهميت گرفته نواحي تيره و روشن بسياري ديده مي‌شد. نواحي تيره احتمالاً درياهاي اتان و متان هستند كه در دماي ۱۷۹- درجه سطح تيتان به وجود آمده‌اند و نواحي روشن بايد قاره‌هايي بر سطح آن باشند. به دليل دماي بسيار كم تيتان، احتمال وجود حيات در آن وجود ندارد اما اين قمر تركيبات آلي يعني بلوك‌هاي سازنده حيات را در خود جاي داده‌است؛ بنابراين نمونه‌اي عالي براي بررسي شرايط آغازين حيات است، يعني چيزي شبيه زمين در ۵/۴ ميليارد سال پيش كه اكنون مي‌توان سير تكوين حيات را بر روي نمونه‌اي آزمايشگاهي مطالعه كرد.

حال چگونه بر روي چنين قمري با اوضاع محيطي نه چندان مساعد حيات شكل مي‌گيرد؟ تيتان يكي از مهم‌ترين عامل‌ها را دارا است و آن جوي پايدار است كه مانند يك حفاظ محيط درون قمر را از فضاي بيرون آن جدا مي‌كند. مورد بعدي مانند پيدايش حيات ابتدايي بر روي زمين است. پرتوهاي فرابنفش در برخورد با تيتان باعث شكسته شدن مولكول‌هاي نيتروژن، متان و ساير مولكول‌ها مي‌شود و در نتيجه تركيبات آلي بعدي شكل مي‌گيرد. در نهايت چگالي ابرها به حدي مي‌شود كه امكان ريزش باران‌هاي هيدروكربني را روي قمر بالا مي‌برد كه در صورت روي دادن اين پديده مهم، درياچه‌ها و رودهايي از تركيبات آلي سطح اين قمر را مي‌پوشاند؛ بنابراين شرايط حيات ابتدايي در مجاورت مولكول‌هاي آلي مساعد تر مي‌شود و در آن صورت ما شاهد آن چيزي خواهيم بود كه در حدود ۵/۴ ميليارد سال پيش در زمين آغاز شده‌است، تاكنون به چنين موجودات هوشمندي ختم شود. بسياري از اين حدسيات بعد از فرود هويگنس و تجزيه و تحليل كامل داده‌هاي ارسالي آن قطعي خواهد شد.

با توجه به آنچه در بالا ذكر شد مي‌بينيم احتمال اين كه در جاي ديگري از منظومه شمسي هم بتواند شكل بگيرد صفر نيست. چنانچه شواهد حاكي از آن است كه در زماني دوردست در مريخ حياتي ابتدايي وجود داشته و اكنون ممكن است در قمر اروپا ايجاد شده باشد و در آينده‌اي دور هم احتمال ايجاد آن بر تيتان وجود دارد، پس بايد اميدوار باشيم كه ما در اين كيهان تنها نخواهيم بود.

۴- كوتوله‌هاي سرخ: اجرام زيست‌پذير اطراف ستاره‌هاي كوتوله‌هاي قرمز بهترين نامزد براي ميزباني زيست فرازميني هستند. درواقع بهترين جاي كيهان براي يافتن حيات فرازميني. كوتوله‌هاي قرمز فراوان‌ترين نوع ستاره در جهان هستند و هر يك از آن‌ها احتمالاً داراي سياره‌اي هستند كه در ناحيه زيست پذيرشان قرار گرفته است. اين ناحيه بهترين شانس براي وجود حيات بيگانه را داراست. كوتوله‌هاي قرمز كه ستاره‌هاي كوتوله M نيز خوانده مي‌شوند، بيش از ۵۰ برابر تاريك‌تر از خورشيد بوده و فقط ۱۰ تا ۲۰ درصد آن جرم دارند. اين اجرام كيهاني ۷۰ درصد ستارگان جهان را تشكيل مي‌دهند.

فراواني كوتوله‌هاي قرمز دانشمندان را به اين فكر واداشت كه شايد آن‌ها بهترين مكان براي كشف حيات بيگانه احتمالي باشند. منجمان به طور فزاينده‌اي در حال كشف سيارات مدارگرد در اطراف اين ستاره‌ها هستند و پژوهش‌هاي جديد فضاپيماي كپلر نيز نشان داده دست كم نيمي از اين ستارگان، سيارات صخره‌اي دارند كه اندازه‌شان نصف تا چهار برابر زمين است. دانشمندان دانشگاه كاليفرنيا در لس‌آنجلس با استفاده از مدل‌هاي رايانه‌اي شكل‌گيري سياره‌اي دريافتند كوتوله‌هاي قرمز احتمالاً جهان‌هاي زمين‌مانندي را توسعه دهند و اين كه سيارات موجود در ناحيه زيست‌پذير آن‌ها به اندازه كافي براي داشتن آب مايع، گرم هستند. پژوهشگران دريافتند سياراتي كه در نواحي زيست‌پذير ستارگان كوتوله قرمز قرار دارند، مي‌توانند مقادير قابل‌توجهي از آب را انباشت كنند و در واقع هر يك از آن‌ها احتمالاً داراي ۲۵ برابر آب بيشتري نسبت به زمين باشد.[۳]

بيگانه‌ها در فرهنگ عامه

بيگانه‌ها نقش بسياري در فرهنگ عامهٔ امروز دارند كه بخش بسياري از آن به دليل جنجال‌هاي بشقاب پرنده در دههٔ پنجاه ميلادي و موج آثار اپراي فضايي بعد از آن است. مردان كوچك سبز (LGM)، اي-تي، زنومورف‌هاي فيلم بيگانه، پرداتور و ... بيگانه محسوب مي‌شوند.[۴]


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: موجودات فضايي،


ادامه مطلب
۲۲ دى ۱۳۹۶ | ۰۲:۴۶:۲۴ | A | نظرات (0)

 

جايگزيني انسان ها با گونه هاي برتر ؛ چه با هوش مصنوعي و چه بدون آن!

جايگزيني انسان ها با گونه هاي برتر ؛ چه با هوش مصنوعي و چه بدون آن!

از روزگاران قديم، انسان ها داستان ها و روايت هايي را بازگو مي كردند كه در آن ها همواره هشدار داده مي شد كه قوه تفكر و نبوغمان، منجر به سقوط و نابودي بشريت خواهد شد. چه اين داستان ها پرواز ايكاروس (يكي از پهلوانان نيمه خدا در اساطير يونان باستان) در نزديكي خورشيد، چه ساخت يك هيولاي ترسناك توسط دكتر فرانكشتاين و چه جايگزيني انسان ها توسط روبات هاي قاتل باشد، همه و همه نشان دهنده نگراني بشريت از ساخت چيزي است كه نتوان آن را كنترل كرد. اما در طول هزاران سال از سكني گزيدن بشريت بر روي اين كره خاكي، اين داستان ها تنها يك داستان باقي ماندند.

با تمامي اين اوصاف، در چند سال اخير، ترس ناشي از تصاحب جايگاه انسان توسط ربات ها پاي خود را از قلمرو داستان هاي علمي تخيلي فراتر گذاشته و به بحث هاي علمي جدي تبديل شده اند. به عنوان مثال، استيون هاوكينگ استدلال مي كند كه “موفقيت در ساخت هوش مصنوعي مي تواند به بزرگترين رويداد تاريخ بشريت تبديل شود و متاسفانه ممكن است آخرين رويداد بشريت نيز باشد، مگر اينكه ما بتوانيم ياد بگيريم كه چگونه از خطرات ناشي از آن جلوگيري كنيم.” ايلان ماسك، موسس تسلا و SpaceX نيز اشاره مي كند كه “هر كسي دوستدار بشريت نيست. برخي افراد به طور ضمني يا صريح به نظر مي رسد كه اينگونه فكر مي كنند كه بشريت عامل افت و عدم پيشرفت در كره زمين است. آن ها چيزهايي شبيه به اين مي گويند: “طبيعت بسيار شگفت انگيز است. همه چيز هميشه در حومه شهرها – جايي كه هيچ كسي در آن جا نيست – بهتر است.” آن ها به اين موضوع اشاره مي كنند كه نبود بشريت و تمدن، از بودنشان فايده كمتري دارد. اما من اينگونه فكر نمي كنم. من فكر مي كنم كه ما وظيفه داريم تا نور آگاهي را حفظ كرده و مطمئن باشيم كه اين آگاهي به آيندگان نيز خواهد رسيد.”

شايد نظرات موافق با نظر ايلان بيشتر باشد و به نظر درست هم مي آيد و آگاهي بايد حفظ شود. اما آيا مي توان اين گونه گفت كه اين آگاهي نشات گرفته از گوشت و خون است؟ خيلي ها معتقدند كه اين گونه نخواهد بود. اين يك موضوع پيچيده است بنابراين اين استدلال ها را به چند قسمت تقسيم مي كنيم.

۱. انسان همواره در حال تغيير است.

حفظ بشريت از تغيير، يك هدف غير ممكن است، زيرا بشريت مفهومي در حال حركت است. هر نسل تكامل يافته نسل قبل است. اگر ما فرض كنيم كه تسلط بشر بر روي اين كره خاكي ۱۰۰ هزار سال ديگر نيز ادامه خواهد داشت، قطعا مردماني كه در آن زمان زندگي مي كنند متفاوت خواهند بود و حتي ممكن است كه كاملا براي ما غيرقابل تشخيص باشند. به طور خلاصه، ما در حال حاضر نيز با گونه هاي پيشرفته تري از انسان ها جايگزين مي شويم و آن ها، همان فرزندانمان هستند.

.

۲. فرزندان ما واقعا چه هستند؟

انسان ها از طريق زاد و ولد به وجود آمده و ساخته مي شوند. DNA ما با فرزندانمان به اشتراك گذاشته مي شود. در هنگام بارداري، بانوان آن ها را حمل كرده و از طريق فرايندهاي بيولوژيكي آن ها را تغذيه مي كنند. اما آيا مي توان گفت روبات هوشمندي كه توسط انسان ساخته مي شود، چيزي از فرزندانمان كمتر خواهند داشت؟

.

۳. چه زماني به پايان بشريت و آغاز عصر ربات ها خواهيم رسيد؟

شايد در حال حاضر پاسخ به اين سوال چندان هم سخت نخواهد بود. لااقل مي دانيم كه به اين زودي نخواهد بود.

تكنولوژي هايي كه مي توانند به قابليت هاي يك انسان تكامل بخشيده و باعث پيشرفت آن گردند به زودي ما را به سمت تناقض كشتي تسئوس مي كشانند (مترجم: كشتي تسئوس كه به عنوان تناقض تسئوس نيز شناخته مي شود، يك آزمون نظري و فكري است كه از اين سوال ناشي مي شود: اگر يك شي، همه اجزايش با اجزاي ديگري جايگزين شود، آيا اساسا اين شي، همان شيء قبلي خواهد بود؟).

چه تعداد از اجزاي بشري بايد با قسمت هاي رباتي جايگزين گردد تا ديگر نتوان اسم آن را انسان گذاشت؟ چه خط قرمزي بين انساني كه حق و حقوق خود را دارد با رباتي كه چنين حقي ندارد، وجود خواهد داشت؟ آيا مي توان انساني با يك چشم رباتيك را هنوز انسان ناميد؟ احتمالا. انساني كه يك مغز رباتيك پيشرفته دارد چطور؟ شايد!

بگذاريد كمي ذهنتان را به بازي بگيريم، فرض كنيد مردم به زودي مي توانند مغزشان را به كامپيوتر متصل كنند تا به يك دنياي واقعيت مجازي قدم بگذارند. حال چه مي شود اگر شخصي به هر دليلي نتواند از آن دنيا جدا شود، شايد تنها با مرگش بتوان آن را از آن دنيا جدا كرد (شايد كمي شبيه به فيلم ماتريكس باشد!). حال فرض كنيد آن فرد، براي تعامل با دنياي واقعي كنترل يك بدن پيشرفته رباتيك را به دست مي گيرد كه كاملا شبيه به خودش است و تقريبا مانند قبل سعي دارد زندگي روزانه خود را داشته باشد. حال آيا اين فرد لزوما يك ربات است؟ اگر اين چنين است، آيا او همچنان از همان حقوق قبلي برخوردار خواهد بود؟

.

۴. آگاهي فراتر مي رود

در حال حاضر انسان ها گونه هاي ديگر جانداران را به استثمار خود درآورده، آن ها را رشد مي دهند و در نهايت به عنوان غذا آن را مصرف مي كنند. انجام اين كار را نمي توان به دليل حقي كه انسان دارد تعبير كرد، بلكه اين كار كاملا مبتني بر هوش اوست. اين امر استدلال مي كند كه گونه هاي ديگر جانوري از آگاهي يا هوش كافي براي اهميت دادن به رفاهشان بهره مند نيستند.

دلايل مختلفي براي رد اين استدلال وجود دارد اما بگذاريد اين را بپذيريم كه هوش انساني پايه و اساس داشتن حق و حقوق است. اگر يك شامپانزه بتواند به قدرت هوش و ارتباطات در سطح انسان دست يابد، آيا آن نيز مي تواند سزاوار داشتن حق و حقوق باشد؟ من نمي توانم درك كنم كه چرا كه نه. اگر يك ربات بتواند به هوش و آگاهي انساني دست يابد، چرا نبايد لياقت اين را داشته باشد تا سزاوار حق و حقوق خود باشد؟

اساس و بنيانِ داشتن حق و حقوق ما به اين دليل نيست كه ما انسان هستيم؛ بلكه به اين دليل است كه ما هوشمنديم. آگاهي هوشمند پايه و اساس تمامي حق و حقوق هاست، نه كد ژنتيكي كه از والدينمان به ارث برده ايم و يا اين موضوع كه ما از فلز درست شده ايم يا گوشت. بدن ما تنها يك ظرف براي آگاهي هوشمندانه ماست و با ساير ظرف ها كه از آگاهي هوشمندانه بهره مند هستند نيز بايد به گونه اي مشابه برخورد شود.

.

۵. افكار نهايي

اساسا، ترس ما از هوش يك گونه رقيب، برگرفته از دانش خودمان است. ما يك گونه مملو از حسادت هستيم كه در عين حال كه مي توانيم بسيار ظالم باشيم، مي توانيم بسيار خوب نيز باشيم. انسان ها نگران اين موضوع نيستند كه ربات ها رفتاري متفاوت نسبت به ما داشته باشند، بلكه دقيقاً نگراني آن ها اين است كه رفتار مشابه انسان داشته باشند.

ايلان ماسك درست مي گويد كه آگاهي بايد حفظ شود، اگرچه شايد نتوان متقاعد شد كه اين آگاهي بايد در گوشت و خون حفظ شود. حيات و فلسفه وجودي همان چيزي است كه اهميت دارد، اما حالت وجودي مي تواند تغيير يابد.

اساسا تكنولوژي هاي جديد آن چيزي كه به بشريت تعبير مي شود را تغيير خواهد داد و حد فاصل بين انسان و ماشين را محو خواهد كرد. دانستن اين موضوع كه چه زماني به پايان بشريت و آغاز عصر ربات ها خواهيم رسيد، سخت تر و سخت تر مي شود. تعريف انسان نيز دستخوش تغيير خواهد شد. ويرايش و اصلاح ژن و طراحان نوزاد، انتظارات كنوني ما را به چالش خواهد كشيد و بشريت را به يك هدف در حال حركت تبديل مي كند. به زودي ما مجبور خواهيم بود بفهميم كه هوش آگاهانه همان چيزي است كه به ما به عنوان موجودات ذي شعور و داراي ادراك اهميت بخشيده است، نه رشته هاي DNA ما.

 نظر هاي خود را با ما در ميان بگذاريد


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ربات،


ادامه مطلب
۲۲ دى ۱۳۹۶ | ۰۲:۳۰:۱۳ | A | نظرات (0)
[ ۱ ]
مطالب جديد تر مطالب قدیمی تر